از فروزان به سيّد! از فروزان به سيّد!

 از فروزان به سیّد!از فروزان به سیّد!

 

 

             

 

 

 فروزان: سیّد!

 

 سیّد: بله!

-       سیّد دلم تنگ امام رضا(ع) ست...

·       دلتو باهاش صاف کن!

-       چه جوری؟

·       گریه کن!

-       گریه؟

·       دلتو صاف می کنه.

-       سیّد؟

·       ...؟

-       سیّد؟

·       بگو!

-       سیّد!

·       جانم!

-       سیّد! این عکس شهیدو دیدین؟

·       بله دیدم.

-       یه لطفی می کنین؟

·       اگه ازم بربیاد.

-       می شه لطفاً اینطوری شهید بشین؟

·       ...

-       سیّد!

·       ...

-       سیّد!!!!

***

 فروزان: از فروزان به سیّد! از فروزان به سیّد! سیّد به گوشی؟ منوّر زدم، بچه ها همه فروزان شدن. از فروزان به سیّد! از فروزان به سیّد!

 بیسیم: خخخششش... خــــشــشــــش... شهید حاج امینی به گوشم!

-       از فروزان به شهید امینی! شهید جان سیّد ما اونجاست؟

§       از شهید به فروزان! مگه نگفتی یه لطفی کنه سیّد؟

-       بله خب...

§       خـشــشـخـش... خب از پسِـش براومد... خشـــشــخـشـــشـش... خـشـشـشـش...

-       از فروزان به سیّدِ شهید! شهید؟ قرار ما که یادت نرفته؟...

§       خشـــشــخـشــش... 

 


 همین مطلب را در عمــارنامه مشاهده کنید...>>>

 

 

ما زِ "باراک" چشم یاری داشتیم...

ما زِ "باراک" چشم یاری داشتیم

اصـلِ اصـلِ ماجرا از زبانِ خودِ خودِ آشـیـخ

 

ما ز "باراک" چشم یاری داشتیم / خُب... غلط بود آنچه می پنداشتیم!!!

خُب، مگر از ما گناهی سرزده / او خودش تک زد و ما برداشتیم

گر چه یارم گفت: " من خوشبین نیَـم "/ "ما دم همت بر او بگماشتیم"

گرچه از اول حقوقدان بوده ایم / دستی در کار مجازی داشتیم

تا که دست دوستی با ما دهد / توی پیجش page  لایک  likeها میذاشتیم

بعد چند روزی که از آن مملکت / قصد برگشتن به ایران داشتیم

وقتی با آقا جواد ما  داشتیم / پا توی ماشین خود میذاشتیم

قلب ما گویی گواهی داد پس / چشم پوشیدیم، محل نگذاشتیم

هِی گواهی داد توی راه باز /  باز هم نادیده ما انگاشتیم

باز هم چون هِی گواهی داد  هِی /  ما به پای شام شب بگذاشتیم

ناگهان بر من سقلمه زد جواد /  با شعف گفتا که میس کال داشتیم

پس دوباره زنگ زد آن ناشناس /  از سر رسم ادب برداشتیم

"نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد / جانب حرمت فرو نگذاشتیم"

چون صمیمی گشت با ما بعد از آن / مهر او در قلب خود ما کاشتیم

سرخوش و با افتخار و با شعف / گوشیش قطع کرده و بگذاشتیم

چون رسیدم سوی ایران ناگهان /  با خبر گشتم چه گل ها کاشتیم

گفته بودش او که تحریمش کنید / حیف آن پرچم که ما افراشتیم

پرچم صلحی تکان دادیم پس / ما باراک را یار خود پنداشتیم

او از اوّل هم فریب جنگ داشت / ما "غلط" کردیم و صلح انگاشتیم

گفت او:  "تو خود زدی تک شیخنا!" / ور نه ما با تو چه کاری داشتیم؟!

 میتوانستی مرا ریجـِکت reject  کنی/ " ما محصل بر کسی نگماشتیم"

"گفت و گو آیین درویشی نبود "/  ور نه با  "او"  ماجراها داشتیم       :(

ای خوشا اکسنت آمریکایی اش/ مرحبا الفاظ دانشگاهیش      ):

شعر از: م. فــــروزان 11مهرماه 1392


طنز نوشت:

هَو اِ نایس دِی (have a nice day)  بلد بودیم ما...

او خداحافظ بلد بودش بلا!!!     :/

 شاعر بعداً نوشت:

اگرچه رندم و صوفی سرشتم

غلط کردم که اینها را نوشتم    :/

...........................................................................................

منتشـر شده در>>>  روی داد،خیبرآنلاین،بر خط نیوز،عمـارنامه،پيام رسان پارسي بلاگ،عروج

نقطه، دندانه...


نقطه، دندانه...

 

باز هم قلم چو می گیرم

من صمیمانه می نویسم: تو

 

ای صمیمی ترین غریبه ی من

من غریبانه می نویسم: تو

 

با دوصد اشک و بغض سنگین و

لرزش شانه می نویسم: تو

 

چون ز فریاد عشق می ترسم

گوشه ی خانه می نویسم: تو

 

گرچه می میرم از غم دوری

جان و جانانه می نویسم: تو

 

چون به آهی دوباره زنده شوم

من مسیحانه می نویسم: تو

 

چون که مایِ من و تو مهجور است

پس جداگانه می نویسم: تو

 

من پر از درد و خواهشم صدبار

گر وقیحانه می نویسم: تو

 

گر صدایم کنی به روی دلم

تند و رندانه می نویسم: تو

 

چون دلم می پرد به جای دلم

مرد و مردانه می نویسم: تو

 

راهیِ تو به درب گوش زمان

مست و دیوانه می نویسم: تو

 

روی دیوارهای سنگی در

راهِ این خانه می نویسم: تو

 

من به خانه بر نمی گردم

جای کاشانه می نویسم: تو

 

توی نام تو حال من خوب است

نقطه، دندانه، می نویسم: تو

 

شعر از: م. فــــــروزان

25/5/1390

تقدیم به ساحت مقدس امام رؤوف

حضرت علی بن موسی الرضا (ع) ارواحنا فداه



سویدای مریم نوشت:

بگذار بیایم

ببین

پشت پنجره هایت

هنوز هم جا هست...

دوست کوچک نقاشم، فاطمه

دوست کوچک نقاشم، فاطمه

فاطمه، هنرمند کوچکی که نقاشی های بزرگ می کشه

  

داشتم دنبال یه عکس برای ولادت بانو فاطمه معصومه(س) می گشتم که به نقاشی زیبایی از هنرمند کوچک قمی به نام «فاطمه حجتی» بر خوردم. نقاشی های فاطمه اینقدر خوب و معنوی بودند که تحت تأثیر قرار گرفتم و باعث شد سریع وبلاگشو لینک کنم. فاطمه جون، پیش دبستانی هستش و این نقاشی رو به مناسبت ورود بانو معصومه(س) به قم کشیده.


خادمی که در خواب هم به اسلام خدمت می کرد و حتی یادش هم نمی آمد...



خادمی که در خواب هم به اسلام خدمت می کرد و حتی یادش هم نمی آمد...


بالاخره طرح ولایت استان خوزستان به طور رسمی شروع شده بود و حقیر یکی از وظایفم نوشتن متن و اجرای رادیو بود که باید هرروز ساعت شش و چهل و پنج دقیقه به اتفاق یکی از دوستان به صورت زنده می رفتیم برای اجرا. این را داشته باشید و بخوانید از سخت کوشی و اخلاص خادمان فرهنگی دوره (حفظهم الله):

     صبح ساعت شش و چهل دقیقه، به هر روشی از جمله نازکشی و فریاد و لگد متوسل شدیم تا دوستی که قرار بود لپ تاپ مبارک را برای رادیوی صبح در اختیار ما قرار دهد بیدار شود و پسورد (نه ببخشید!) رمز عبور آن ماسماسک مذکور را تسلیم دوستان مخلص رادیو کند. ولی این عزیز بزرگوار بیدار نمی شد که نمی شد. یکی از دوستان اهل دل رَوِش آب پاشی را پیشنهاد فرمودند که علی رغم استقبال فراوان دیگر رفقای خادم، به علت رعایت اصل امانتداری در حفظ پتوهای بیت المال، این لایحه به مرحله تصویب و اجرا در نیامد. در همین اثنا بود که دوست مهربانی آمد و کنار آن رفیق آرمیده نشست و دست پر مهر خویش آرام بر پتوی وی نهاد که ناگهان وی با شیهه ای از خواب بیدار شدو رمز عبور و تمام فایل ها را به ضمیمه ی مایعات و مخلفات تسلیم نمود و  در آخر فرمود: «وقتی از خواب بیدارم کردید، خیلی ترسیدم. برادرم همیشه می گه اگه یه روزی بمیری، هر دلیلی که برای فوتت بیارن ما می گیم دروغه، چون تو قطعاً با سکته قلبی از دنیا می ری.» این کلمات قصار را بر زبان جاری ساخت و اندکی بعد با کرشمه ای به زیر پتو خزید و به خواب ناز فرو رفت و ما را انگشت به دهان به حال حیرت خویش رها نمود.

     پس از چند ساعت از خواب بیدار شد و دست به کمر گرفت و حق به جانب گفت: «چرا زودتر بیدارم نکردید؟»(!) از ما هم اصرار که بیدار کردیم و چه کردی و چه گفتی و ماجرای سکته قلبی را به تفصیل بیان نمودیم و... از او هم انکار که سرِکارم گذاشته ایدو من اصلاً خواب بودم و خاطره ای ندارم...

اشک در چشمانمان حلقه زده بود از اخلاص این دوست فرهنگی که در وقت خواب هم به اسلام خدمت می کرد و حتّی یادش هم نمی آمد.


این مطلب را در عمــارنامه بخوانید... >>>

مثنوی وطنی

اهل ایرانم ولی از روزگار / تو چه پُـرسی زینَهار و زینَهار

تیز هوشی دارم و صدها هنر / لیک آک است این همه هوش و هنر

گاه اگر هم قافیه گُم میشود / آخرش تقصیر مردم میشود

من نشسته م تا که تکریمم کنند / بعد پیش آیند و تحریمم کنند

سرزمینم سرزمینی ساده است / سرزمینی خاکی و افتاده است

سرزمین داستان های دروغ / رستم و سهراب و رخش و ماست و دوغ

خوش بُـوَد هم آخرِ شاهنامه اش / هم رشادت های در کارنامه اش

تیم فوتسال گرچه خیلی خوب نیست / وضع بابا ها اگرچه توپ نیست

گرچه در تحریم ما سر می بریم / تن زِ زیرِ کار هی دَر می بریم

لیک ما با صنعتِ ماست و خیار / چهره می سازیم خیلی ماندگار

هی حِماسه میکنیم از این طرف / میکنیم بازم حِماسه زان طرف

تازگی جام جهانی رفته ایم / آشکارا و نهانی رفته ایم

توی بحث هسته ای دیگر نگو / گفتگو و گفتگو و گفتگو...

هرچه تهدید است فرصت کرده ایم / مملکت را جمله فُـرمت کرده ایم

توی گونی مملکت را ریختیم / هی تکانده آرد ها را بیختیم

توی دینداری که اصلاً اولیم / گرچه توی خانه قدری تنبلیم

هر کجا یارانه مان تأمین شود / دینمان هم یکسره تضمین شود

گرچه ما تاریخ را گُم کرده ایم / خرج پولِ زخم کژدم کرده ایم

گرچه چند سالیست ما مستأجریم / در عوض از یک نفر مچّـکریم


***

این همه داریم و در این سرزمین / قهرمان داریم خوب و نازنین

قهرمان ما همان بابای ماست / او همان بابای خوبِ باصفاست

چون مدالش بوی ترکِـش میدهد / گاه قلبش را نوازش میدهد

پای بابا مانده در این سرزمین / سرزمینِ خوبِ بابا را ببین!

سرزمینش سرزمینی ساده است / سرزمینی خاکی و افتاده است

سرزمینِ سرفه های ناتمام / دوستی های عمیقِ بادوام

 

(م. فـروزان)

من هرگز به اندازه تو مظلوم نیستم...

مراتب فضل ایشان و مراتب تفکر ایشان و مراتب تعهد ایشان بر من معلوم بود. و آنچه که من راجع به ایشان متأثر هستم، شهادت ایشان در مقابل او ناچیز است و آن مظلومیت ایشان در این کشور بود. امام خمینی (ره)



                 ای شهید مظلوم با بغض تلخ و داغ و گلوگیر با تو سخن می گویم و درحالی می نویسم که وفور اشک راه دیدگانم را بسته است...

آیا برای  مظلومیت تواجری  بالاتر از شهادت می توان یافت؟!...

     با تو سخنی دارم...چگونه بود طعم مظلومیتت؟ چگونه بود درد آگاهی ات و رنج ژرفای تفکرت؟ چگونه بود طعم زخم زبان های عزیزان و نزدیکانت؟ و چگونه بود گاه شهادتت؟!

     آری! می دانم که پاسخت چیست: احلی من العسل!

     چرا که اینهمه رنجی که کشیدی تورا هر لحظه به مولایمان حسین نزدیکتر می کرد...هر چند که نمی دانم آیا  لحظه شهادت تنها به لقاءلله اندیشیدی ویا  فکر آتش گرفتن خیام و اسارت اهل بیت نیز  با تو بود؟!...یا قدیم الاحسان بحق الحسین! آیا کسی هست که مظلوم تر از تو باشد مولای من! آیا کسی هست که زیباتراز تو به شهادت رسیده باشد؟ آیا شقی تر از قاتلان تو قاتلی هست؟ لعن الله قاتلیک یا اباعبدالله!

     ای شهید مرا ببخش...این بنده حقیر چه می دانم؟ شاید که تو آن لحظه که با فاطمه زهرا(س) دیدار کردی...به یاد خیام ما بودی که امروز  در حال آتش گرفتن است...شاید آن لحظه به تنهایی ولی امرمان می اندیشیدی و شاید از تصور اسارت افکارمان رنج می بردی؟!

     ای شهید دعایم کن!!! من هنوز به اندازه تو مظلوم نشده ام...




سویدای مریم نوشت:

 

 ببخشید که دیر نوشتم شهید!

بس که تو مظلومی!


زخمی به روی زخم به صد باره کوت کرد

دستی که در شب اهل ریا قنوط کرد

دستم برفت که بگویم ز سر زخم

انگار تمام خاطره هایم سکوت کرد...

(م.فروزان) 1388

انتخابات شما را امام زمان(عج) ديد!


السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه!

و سلام به منتظران تو!

سلام به آنان که زیر سایه ات حماسه آفریدند و زیر بار فشار دشمنی ها قد خم نکردند. به آنان که با هیچ چیز جز خشنودی قلب ولی امر و ظهور مبارکت راضی نمی شوند. به آنان که تا نیمه شعبان جان می بازند اگر آقاشان را نبینند، به آنان که تا سحر آمدنت را به انتظار نشسته اند و ظهورت را از حضورش تمنا می کنند! و به آنان که امشب هوای جمکران تو را کرده اند!


انتخابات شما را امام زمان(عج) دید!

امام خامنه ای در ديدار اقشار مختلف مردم به‌مناسبت نيمه‌ى شعبان 29/06/1384 فرمود:

 

امام زمان(عج)  ناظر است و مى‌بيند. انتخابات شما را امام زمان(عج)  ديد؛ اعتكاف شما را امام زمان(عج)  ديد؛ تلاش شما جوان‌ها را براى آذين‌بندى نيمه‌ى شعبان، امام زمان(عج)  ديد؛ حضور شما زن و مرد را در ميدان‌هاى گوناگون، امام زمان(عج)  ديده است و مى‌بيند؛ حركت دولتمردان ما را در ميدان‌هاى مختلف، امام زمان(عج) مى‌بيند و امام زمان(عج)  از هر آنچه كه نشانه‌ى مسلمانى و نشانه‌ى عزم راسخ ايمانى در آن هست و از ما سر مى‌زند، خرسند مى‌شود. اگر خداى نكرده عكس اين عمل بكنيم، امام زمان(عج)  را ناخرسند مى‌كنيم. ببينيد، چه عامل بزرگى است.


 سویدای مریم نوشت: 

امشب بیا و از دل مریم عبور کن

امشب تمنا می کنم آقا ظهور کن...


همین مطلب را در پایگاه خبری تحلیلی خیبرآنلاین بخوانید>>>